پیش فرض ها
ما جهان را از پس چشمان خود نمی بینیم، آن را از پس پیش فرض های خود می نگریم. همه ی ما میل داریم فکر کنیم امور زندگی را همان گونه که هستند می بینیم. در واقع بسیار متمایل هستیم خود را موجوداتی واقع بین بدانیم حال آنکه چنین نیست. ما انسان ها جهان را نه آنگونه که هست بلکه آنگونه که هستیممی بینیم. هر سخنی که بیان می شود و هر معنایی که دارد در واقع هیچ ارتباطی به گوینده ندارد، شنونده آن را از فردیت خود عبور می دهد و برداشت می کند.

وقتی برای توصیف آنچه هستیم لب به سخن می گشاییم در واقع خود را توصیف می کنیم. برداشت های ما از امور و توصیفات ما از واقعیات، بیش از آنکه واقعی باشند توصیف هایی در رابطه با شخص ما هستند. به همین دلیل است که دو نفر می توانند به امری واحد بنگرند و با هم مخالف باشند و حق نیز با هر دو نفر باشد. شاید این مسئله از لحاظ منطقی درست نباشد ولی از لحاظ روانی کاملا درست است. ما انسان ها طبق گذشته و تجربیات خود یک سری استانداردها تعریف م کنیم. به این ترتیب از شرایط موجود برداشت می کنیم و برای آینده مطابق با آنها برنامه ریزی می کنیم. با گزینه های استاندارد خود چنان خو می گیریم که هر چه برخلاف آن باشد اشتباه مطلق می دانیم. چنین است که انعطاف پذیری برای انسان معنایی ژرف پیدا می کند. گاهی لازم است پیش فرض های خود را تغییر دهیم تا دنیا را از پس واقعیات و عینکی تازه بنگریم. هنگامی که در دوراهی انتخاب و تصمیم گیری قرار می گیریم، بین گزینه های تازه و اموری که از قبل امتحانشان کرده ایم، تمایل بیشتری به محافظه کاری و انتخاب راه های از پیش تعریف شده را داریم. تلاش می کنیم با راه و روش قبل یک مسئله ی موجود را حل کنیم. این قضیه منجر به ثبات می شود. گاهی ثبات منجر به رفتارهای غیر منطقی می شود. اینکه با شروع یک کار اصرار به ادامه دادن راه و روش موجود داشته باشیم، عدم انعطاف پذیری و عدم تمایل به ریسک را نشان می دهد. این کار هزینه های هدر رفته را تا حد زیادی بالا می برد. اصرار به ادامه دادن در رابطه ی عاشقانه، در کسب و کار ورشکسته و نامطلوب، در برنامه ریزی نادرست و بسیاری از مسائل دیگر، می تواند نشان دهنده ی این ثبات باشد. به عنوان یک انسان از تضاد خوشمان نمی آید. اگر در میانه ی راه تصمیم بگیریم هر یک از پروژه های گفته شده را لغو نماییم، در واقع تضاد ایجاد کرده ایم. قبول کرده ایم طور دیگری فکر کنیم. ادامه داده یک پروژه ی بی ارزش تنها برای حفظ ثبات و از دست ندادن اعتبار است. ما در همه ی امور از این پیش فرض ها استفاده می کنیم اما در بسیاری از مواقع از وجود آنها غافل هستیم. هر اندازه بیشتر به آنها توجه کنیم و هر اندازه بیشتر به پایش آنها بپردازیم، بهتر می توانیم تصمیم بگیریم و در نهایت بهتر می توانیم مسئولیت امور را عهده دار شویم.