نویسنده: ناهید عبدی

 

ما انسان ها عادت کرده ایم همواره در پی سرپایینی های زندگی باشیم. جایی که در آن آرامش بیشتری راتجربه می کنیم. نوسانات نقاط سیاه و سفید زندگی ما آنقدر زیاد هستند که گاه چنان غرق آنها می شویم که دیگر حتی نمی توانیم نامی بر آنها بنهیم. جدیدا من نام موهبت را برای سربالایی های زندگی انتخاب کرده ام. در این زمان عینک جهان بین خود را تغییر داده ام و تلاش می کنم با بینش جدید خود همگام بمانم.

 

مفهوم سربالایی برای من در گذشته، یادآور نقاط روشنی بود که قرار بود روزی در سرازیری زندگی خود را به من بنمایاند. اما زمان گذشت و درک تازه تری حاصل شد. فهمیدم کسی در زندگی با ما قرار نگذاشته در پس سربالایی همیشه روشنی و سرازیری باشد. اصلا شاید مفهوم روشنایی و موهبت و نعمت قرار است در همین سربالایی ها درک شود و نه در انتظار روزهای روشن تر و بهتر آینده. با این دید جدید انسان ها کمتر منتظر می مانند و یاد می گیرند در زمان حال زندگی کنند. یاد می گیرند در روزهای معمولی زندگی خوشحال باشند و از سربالایی ها فرصت های بیشتر و بهتری بسازند. این شد که دیگر انرژی خود را برای آرزو کردن و رویا پرورانی روزهای سفید در سرازیری صرف نمی کنم. با خودم قرار گذاشته ام بعد از اتمام سربالایی ها و رسیدن به سکون و آرامش مجدد، آماده ی رفتن به نقطه ی بالاتر در سربالایی های دیگر باشم. با پذیرش موجودیتم و با پذیرش شرایط موجود، قدم در راهی سخت اما دیگر سفید و روشن در سربالایی های زندگی می گذارم. واقعیت های زندگی ما بیش از هر چیز قراردادهایی است که در هر لحظه با خود می بندیم. با هر اتفاق تازه قراردادی جدید با خود منعقد می کنیم و موجودیت خود را تعریفی تازه می بخشیم. من زنده ام تا برای زندگی خود معنایی ببخشم و آگاهم از این مهم که این معنای تازه در زندگی من بر شعور جهان اثرگذار است. من آگاهم برای تغییر کل دنیا نیامده ام اما یقین دارم تغییری اندک در بینش و سطح آگاهی من، تغییری شگرف در نظام جهان و در مدرسه ی زمین خواهد گذاشت.