تخصص با مهارت محدود
چقدر متخصصین حرفه ای در حوزه های مختلف موجود در اطراف ما، برایمان قابل احترام هستند؟ چقدر جامعه و مردم احترام بیشتری برای این گونه افراد قائل هستند؟ آیا رنج درآمدی و وجهه ی اجتماعی یک متخصص، می تواند بالاتر از متوسط جامعه باشد؟ در اکثریت مواقع پاسخ به سوالات مطرح شده مثبت است و من فکر می کنم دلیل اصلی آن، متخصص شدن با فراگیری مهارت های محدود شده است.

در دنیای کنونی اگر بخواهیم یاد نگیریم و اگر بخواهیم نیاموزیم، باید انرژی زیادی صرف کنیم و عمدا چشم و گوش خود را ببندیم. جبر محیطی به ما آموختن را به هر قیمتی اجبار می کند. دیگر صرف هزینه و زمان و انرژی زیاد، برای آموختن رنگ باخته است و بسیاری از آموزه ها به رایگان در اطراف ما قرار دارند و در بسیاری از مواقع حتی می توانند خود را به ما تحمیل نمایند. هنر من و شما در این اوضاع، نیاموختن بسیاری از مهارت هاست. درست است که داشتن مهارت های مختلف، می تواند از ویژگی های مثبت برای هر فردی باشد اما این مهم وقتی میسر می شود که ما در یک یا چند حوزه به شکلی حرفه ای، متخصص و صاحب نظر باشیم. جامعه ی امروز بیشتر از اینکه به دنبال افرادی با چند حرفه ی مختلف و متفاوت باشد، به دنبال یافتن افرادی با تخصص هایی یگانه و بسیار ویژه و عمیق است تا بهترین های خود را در اختیارش بگذارد. شاید دلیل اصلی چنین رویکردی در جامعه، این قضیه باشد که یادگیری در سطح به شدت زیاد شده است. هر شخص با هر سطح سواد و معلومات می تواند در رابطه با هر حوزه ی تخصصی نظراتی داشته باشد و داستان های زیادی را برای توجیه گفته هایش بیان نماید. هر کسی با فراگیری مطالبی سطحی در یک زمینه، ادعای دانستن دارد. هر کسب و کار و هر فعالیتی، برای موفقیت، نیازمند افرادی منحصر به فرد و دارای تخصص ریشه دار و عمیق است. علاوه بر عایدات بیرونی در کسب و کار، این گونه افراد، اعنماد به نفس بالاتری را تجربه می کنند و البته قدرت بالاتری در بیان و اظهار نظر دارند. شاید دلیل اصلی احترامی که جامعه و البته من و شما، برای یک متخصص قائل هستیم، همین قضیه باشد. یک متخصص در هر حرفه و زمینه ای، تصمیم گرفته است خود را محدود نماید و خیلی از چیزها را نیاموزد. یک متخصص به جذابیت های آموخته های جدید پشت کرده است و تصمیم گرفته در یک زمینه ی واحد، در عمق رشد کند. وقتی این گونه به حوزه ی تحت نفوذ خود می نگریم و وقتی در یادگیری حوزه ای محدود، تلاش و انرژی خود را به تمامیت صرف می کنیم، نقش خود را در زندگی به زیبایی ایفا می کنیم. دیگر یک "شومن" نیستیم. لازم نیست برای رفتن در قالبی که مطلوب ما نیست، وقت و انرژی زیادی صرف کنیم. این گونه است که ایفای نقش در مدرسه ی زمین، برایمان جذاب تر می شود و البته در این هنگام خود واقعی مان را به نمایش می گذاریم و کلمه ی نقش در این میان رنگ می بازد و این گونه است که تماشاچیان با دیدن هنرمندی ما در حوزه ی خاص فعالیت مان، به گونه ای متفاوت تر از متوسط جامعه و البته به دیده ی احترام می نگرند. وقتی در یک مهارت خاص خود را عمیق می کنیم و عمیق می آموزیم، در نقشی که در حال ایفای آن هستیم، به شدت احساس سبکی می کنیم. دیدن صحنه ای که در آن فرد، با آزادی و به سبکی ایفای نقش می کند، یکی از جذاب ترین صحنه ها برای هر بیننده ای می تواند باشد.