نویسنده: ناهید عبدی

 

بعد از خواندن متنی از کتاب، یا دیدن یک فیلم و یا بعد از شرکت در یک دوره ی آموزشی، چقدر از آن بهره برده ایم؟ چقدر با مسئله ی مورد نظر درگیر شده ایم و آن را به طور مرتب با خود تکرار کرده ایم یا از دستاوردهای آن بهره مند شده ایم؟ سوالات این چنینی مرا به فکر فرو برد تا بتوانم علل مستقیم برخی از پیشرفت ها و دستاوردهای بزرگ رادر هضم درست کلمات و درگیر شدن با مسئله ببینم و روش های اثربخش تر را بیابم و جستجو نمایم.

 

 

 

نگاهی متمرکزتر و عمیق تر به دستاوردها و داشته هایمان، به ما یادآور می شود، هر چه بیشتر درمورد مسئله ای دقیق شده ایم و به اصطلاح بیشتر با آن درگیر شده ایم، ابعاد مختلف آن موضوع برایمان روشن تر شده است. برای خیلی از ما انسان ها پیش آمده کتابی را تا صفحات آخر آن خوانده باشیم و بعد از مدتی با دیدی جدید و با هدف عمیق تر خواندن، مجددا به سراغ آن رفته باشیم. در این هنگام نقش مهم درگیر شدن و هضم کلمات را بیشتر و بهتر می توانیم درک نماییم. هنگامی که با کلمات به شکلی متمرکزتر برخورد می کنیم، آنها جادوی خود را به رخ ما می کشند. می توانیم ابعاد مختلف از یک مسئله ی واحد را به درستی ببینیم. وقتی با نیت درست تر فهمیدن به هضم کلمات بیان شده می پردازیم، ابعادی از وجودمان حتی خود ما را غافلگیر می کنند. اغلب این مهم هنگامی اتفاق می افتد که ما برای خودمان می خوانیم، برای ارتقای سطح کیفی و دانش خود گوش می دهیم. هنگامی که از اجبار برای گوش دادن و خواندن و فهمیدن رها می شویم، درست تر می فهمیم و کلمات بیشتری را هضم می کنیم. زیرا به طور ناخودآگاه با کلمات و جمله هایی که با زندگی ما عجین تر و کاربردی تر هستند، بیشتر اخت می گیریم.  شاید برای هر یک از ما پیش آمده باشد، وقتی یک سمینار آموزشی مفید و مقبول را برای بار دوم و یا چندم شرکت می کنیم، حتی اگر عینا همان کلمات و جملات عنوان شوند، شاهد فهمیدن مسائل بیشتر و درک عمیق تر خود خواهیم بود. جدای از این مسئله که ممکن است هر بار با حضور در طول زمان های مختلف، به رشد شخصیتی بالاتری رسیده باشیم، دلیل فهم عمیق تر ما، می تواند بهاتر و متمرکزتر گوش دادن و در نتیجه هضم بهتر کلمات باشد. کلمات را می توان شنید و به راحتی از کنار آنها گذشت. می توان با کلمات زندگی کرد و از پس هر یک کلمه، وارد دنیای تازه ای از فهم و درک تازه شد. وقتی مطلبی را می خوانیم و با تمام شدن کتاب، سرریز شدن کلمات مرتبط را بر ذهن نمی بندیم و اجازه ی تراوشات تازه به مغز خود می دهیم، وقتی بعد از خواندن یک متن و یا شنیدن کلمات مختلف، به دنبال مصداق های آن می گردیم و کلمات سنگین و پرمفهوم را تا اتفاقات روزمره و عادی زندگی دخیل می کنیم، می توانیم انتظار داشته باشیم کلمات جزئی از ما شوند و این پیوستن نتیجه اش برای ما معنا به همراه بیاورد. هضم کلمات می تواند ما را در هر زمینه ای ارتقا دهد و دریچه ای جدید از دنیای معنا را به روی ما بگشاید. کسانی که با کلمات بیشتر درگیر می شوند و آنها را هم می کنند، اغلب کسانی هستند که از کنار یک مفهوم ساده نمی گذرند و بعد از شنیدن و درک آن، کلمه را با خود تا مدتها همراه می کنند. این است که این چنین افرادی اغلب مقبول ترند و شنیدن صحبت هایشان برای هر فردی می تواند دنیایی از فهم را به همراه داشته باشد. دلیل اصلی موضوع اخیر، این است که کلمات بعد از سپری شدن این مراحل و هضم آنها، با فرد عجین می شوند. شخصی که انبوهی از کلمات را با خود عجین و آنها را هضم کرده است، دنیای جذاب تری برای خود و دیگران می سازد. هر کلمه می تواند اتفاقی تازه برای یک شخص باشد و این فرد می تواند هر لحظه اتفاقی تازه برای زندگی دیگران باشد.